خیلی از آدما تو رابطه برای اینکه اتفاق بدی نیافته ، تمامه احساسای بدشون رو پنهان میکنن ، ولی اگه واقعا میخوایم چیزی رو حل بکنیم ،جستجو در ناخوآگاه و مسائل درونی نیاز به جرات و شهامت خاصی داره که  خیلیامون داریم ، خیلیامون باید کم کم پیداش بکنیم! وقتی نبردهای درونی را شروع میکنیم ، قسمتی را میبریم اما طبیعیه که وسطش خسته بشیم ،

یه پیشنهاد اینه : مثل کشی که میبندید  جایی تا بعدا بخواید بیشتر بکشیدش ، یه جایی ببندیدش ،

ولش نکنید برگرده .بعضی از آدما دارن با یه سری روش و صبوری مسائلی را حل میکنن ، وسطای کار خسته میشن ،

بعد که خسته میشن ، همه چی رو به هم میزنن ، میگن اصلا ولش کن و همین باعث تخریب داستان و مانع اتفاق میشود،ما نیاز داریم جایی توقف دهیم بعد بریم جلو ! یادمان باشد بهبود صحبت از یک روند است نه یک نقطه !

 مسئله دیگر اینست که رابطه مثل تنه زندگی میمونه ، هر چقدر ما حرکت میکنیم ، این نیست که وقتی به نقطه ایده آل رسیدیم توقف کند ، یعنی اگر ما از الف به ب حرکت میکینم همین که به ب رسیدیم نقطه پ برایمان جذاب مینماید!

مثلا ما میاندیشیم که اگر یکی همسر یا دوست دختر خوب میداشتیم بسیار راضی میشدیم ، اما اکنون از خوده ارتباطمان خواسته داریم! یعنی نقطه ب ارتباط و پ کیفیت ارتباط ، حالا درکیفیت ارتباط دائما در حال پیشرفت هستیم ،

این کاملا طبیعیست که ما بخواهیم ارتقایی را با خود داشته باشیم !

معمولا اشخاصی که در کلاسها آموزش مهارت ارتباطات عاطفی میاموزند ، این شهامت را دارند که نگاه جسورانه به دنیای درون خود داشته باشند ، اما این الزام نیست! یعنی شاید دوره آموزشی را ببینیم ، یک سال بعد پرجرات شویم ! این دوره ها نباید اینگونه باشد که تا تمام میشود ما از خود واکنش نشان دهیم ! این درخواست ما را به افسردگی نزدیک میکند ، این کلاسها کار روی روان است و روان نیاز به جمع بندیه عمیق دارد !

رابرت جانسون میگوید : هر گاه انسان قصد تحول میکند ، که اتفاقی رو بطور جدی به سمتش بره ، یک اتفاق عجیب میافتد ! آن این است تمامیه کامپلکسها(عقده ها)تمامه دیوها، غولها و شیاطین درون ، در یک آن همشون با هم بیدار میشن ! مثلا شما می خواهید کاری در منزل به انجام رسانید و همراه آن تحولی صورت دهید ، در همان احوال با ماشین تصادف میکنید و در محیط کارتان هم مسئله دیگری رخ میدهد که آنقدر خشم بالا میاورید که دیگر قادر به انجام امور تحول درونی در منزل نمیشوید ! برای شروع تحول روان آرام آرام گرم میشود و وقتی گرم شد ، غولهای عزیز هم بیدار می شوند ! ناگهان حمله میکنند ! دندان درد قدیمی دوباره شروع به درد میکند ، در همین حال معده هم بیکار نمی نشیند و عرض اندام میکند ، دوستی قدیمی پس از سالها قطع رابطه شروع می کند به شما زنگ زدن !  مانند زمانیکه از کار کردن برای دیگران خسته می شوی میخوای کار شخصی تو شروع کنی ، ناگهان به خاطر چند فرمی که در گوشه و کنار پر کرده بودی به شما زنگ میزنند شما را دعوت به کار میکنند و پیشنهادهای کاری از در و دیوار سر ریز میشد ! بسیاری از ما سر این دو میمانیم ، بریم سراغش یا تحول را ادامه دهیم ! اما زمانیکه دیوهای سپید بیدار می شوند این کاملا طبیعیست ! اگر تصمیم شجاعانه گرفتید باید یک قدم جلو بگذارید و ادامه دهید !

یک چیزه دیگر : شما به تکنیکهای قدیمی مسلط ترید ! شک نکنید ! شما تعدادی روش داشتید در گذشته که اگر کارآمد هم نباشند امن هستند ! وقتی حرف نمیزنیم سکوت بر قرار است ، اما تا شروع به حرف زدن در مورد مطلبی میکنیم ناگهان تعادل بهم میخورد !

وقتی تعادل بهم میخورد ، میاندیشیم که تکنیک قدیمی گویا بهتر بوده است ! شما در فضای جدید ناشی هستید ! این یک اصل است !

آینده غیر قابل پیش بینی میشود ، چون در روش جدید ناشی هستیم ! و ما از امور غیر قابل پیش بینی هراسناک میشویم !

افزودن به کیفیت زندگی ما را وارد فضای مبهم میکند ، افزودن به کیفیت زندگی = ابهام ! زنی احساس میکند از هیچ مردی خوشش نمی آید ،تااینکه از مردی خوشش می آید ، او متوجه ترسی میشود ! که نکند اون مرد از اون خوشش نیاد! نا متوازن  میشود ، علاقمند میشود نا تعادلی را از بین ببرد ، با دوست خود مشورت میکند : آیا بهتر نیست همینجا تمامش کنم؟!چون به دست نیاوردم اکنون کمتر هزینه میپردازم ! خیلی از ماها میتونیم در مرحله قبل باقی بمانیم ، اما برای رفتن به مرحله بعد اولین حادثه چیست ؟ احتمال قوی دچار اشتباه خواهیم شد ، این اشتباه حتما برای ما هزینه ساز خواهد بود ،  عده ای این هزینه را نام می نهیم ضرر ! اما این سرمایه گذاریست ! کهن الگوی نابودگر اینجا به درد میخورد !

 


+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/06/31ساعت 15:8 توسط شاهین سلیمانی |